خورشاه بن قباد الحسينى

72

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

هرات رسيد و فرمان طلب زينل خان را به وى نمود و مشار اليه بر حكم فرمان جهان مطاع عازم عراق شد و در ماه ربيع الاول سال مذكور خبر قرب وصول شاهزادهء عالم‌مدار به سمع اهالى هرات رسيد . سادات و قضات و اكابر و اهالى و افاضل و موالى به لوازم استقبال استعجال نموده مراسم نياز و نثار به جاى آوردند و به تقبيل انامل شريفه مشرّف گشته زبان حال و مقال به دعاى دوام دولت و اقبال برگشودند . و هم در اين سال سلطان سليم ، علاء الدوله ذو القدر را در جنگ بكشت و مملكت او را متصرّف شد و بعد از قضيهء روم ، نوّاب جان پناه پنج شش سال على الاتّصال ، گاه در تبريز و گاه در نخجوان قشلاق مىفرمود و عموم اوقات همايون به صيد و شكار و به مجالست جوانان گل‌رخسار و تجرّع كاسات مى ارغوانى [ 54 ] و استماع نغمات و اغانى صرف مىنمود و مهمّات ملكى و مالى در قبضهء اقتدار و اختيار ميرزا شاه حسين اصفهانى بود . خدمتش در آن امر كما يجيب و ينبغى قيام و اقدام مىفرمود ، رعايا و برايا از حسن معاش او راضى و شاكر بودند و حضرت شاه عالم پناه هم در تراضى خاطر او به غايت مىكوشيد و حلّ و عقد امور و قبض و بسط جمهور را در كف اهتمام او گذاشته بود ، چنان كه در آخر محسود جميع امرا و اركان دولت شد و در شهور سنهء اربع و عشرين و تسعمايه [ 924 ] كه حضرت شاه كامكار از رى و شهريار به عزم شكار به جانب كاشان و اصفهان به حركت درآمد و امرا را از براى فراهم آوردن جرگه به اطراف ولايات فرستاد و خود به سعادت و كامرانى چون به خطّهء كاشان نزول فرمود ، مولانا علاء الدين محمد طبيب « 1 » حكيم كه بر جمهور امرا و اركان دولت سمت تقدّم داشت و مرجع اليه ارباب دين و دولت بود به مرض ذات الصدر مبتلا شده پهلو بر بستر « 2 » ناتوانى نهاده بعد از چند روز از جهان فانى به سراى جاودانى انتقال فرمود و حضرت پادشاه سخى كريم از فوت حكيم اظهار تأسّف و تلهّف بسيار نموده به نظر عاطفت و مرحمت به حال بازماندگانش نگريست و پسر امجد ارشدش مولانا جلال الدين را به مزيد الطاف و اعطاف نواخته قايم مقام پدر ساخت .

--> ( 1 ) . ت : « طبيب » ندارد . ( 2 ) . ب : نشستن .